لا بلای چرخ های گره شده ی زندگی ، تکنولوژی و این عصرِ پیشرفته ی اندوهناک..
در لابه لای اندیشه ها و در جستجوی راه ها!
مدت هاست دنبال خودم می گردم ، راستی شما هم تا حالا خودتان را گم کرده اید؟
شاید لابه لای افکار شلوغ پلوغم که می نویسمشان چیز تازه ای پیدا کنم!
داستان من از اینجا شروع می شود...
از بیست و دوی آبان!
من تمام راه های رفته و نرفته را
جاهای دیده و ندیده را
حرف های گفته و نگفته را
و فی الجمله ؛
تمامِ شده ها و نشده ها و صرفِ افعال منفی و مثبت را به تحریر میخواهم بگذارم...
اگر ننویسم ذهنم قنبرک میزند و عین آهنِ زنگ زده ی گوشه ی انباریمان با صدایِ قیژگونِ سایشِ ناخن به دیوار ، روحم را قطعه قطعه تکثیر میکند.
حال اینکه صدای قلوپ قلوپِ لبریز شدنِ مغزم بعدِ هر جستار در کشاکشِ کشمکش های بینِ نورون های چشم هایم به عصب های مغزم اگر روی کاغذی و صفحه ای ، جوهر نفشاند و رنگ نزند بر صفحه ، نه ذهن و فکرم که کل وجودم را به رگبارِ گلوله هایِ اندیشه میبندد ؛
درست مثل آلارمِ ساعتِ شش صبحِ بعد از یک ساعت خواب!